امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

چهارده و پانزده ماهگی

1394/5/26 12:50
نویسنده : فاطیما
428 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قنــــــــــد عسل، گل پســـــــــر، تاج ســـــــــــــر شکلک های شباهنگShabahang

مهم ترین خبر اینکه در تاریخ 94/5/4، ساعت سه بعدازظهر، در 14/5 ماهگی شما، سنا خانم گل به دنیا اومد

و اینگونه شد که من عمه خانم و شما دختردایی دار شدی پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

ماشالا سناگلی خیلی خوشگل و ناز و جیگره، هربار که میبینیش دلت میخواد نازش کنی ولی آخه ناز کردنت یکم واسه نی نی چندروزه محکمه و ممکنه دردش بگیره خندونک ان شاالله در پناه خدا باشه و زودی بزرگ بشه تا با هم بازی کنین 

اینم خانوم خانوما و کادوهایی که من و بابایی و شما واسش آماده کردیم

دومین خبر اینکه بالاخره شما در چهارده ماه و ده روزگی اولین قدم هات رو برداشتی و راه افتادی و مامان رو کلـــــــی خوشحال کردی قدم هات استوار نازنینم شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

از ویژگی های بارزت محتاط بودنه، تا مطمئن نباشی کاری رو به درستی میتونی انجام بدی انجامش نمیدی و در عین حال کلی هم تلاش میکنی و اراده قوی ای داری، زمانی راه رفتی که کاملا مسلط بشی و زمین نخوری، ماشالا از وقتی راه افتادی هر روز پیشرفت میکنی و یک قدم اضافه میکنی در حالیکه خداروشکر خیلی کم زمین میخوری. انشاالله در مسیر زندگی هم همینطور مصمم و موفق باشی نفسم

از خودت بگم که ماشاالله انقدر زود داری بزرگ میشی که گاهی نمیفهمم چطوری یک ماه دیگه هم گذشت. هر روز کارهای جدید انجام میدی و ما رو سورپرایز میکنی عزیزدلم.

وقتی خیلی تشنه باشی آب بخوری یا یه غذای خوشمزه بخوری میگی بههههه. انقد قشنگ من و بابایی رو مورد خطاب قرار میدی هی میگی ماما؟ بابا؟ به محض دیدن لیوان چای، کتری و قابلمه و ... میگی دااااغ، بعدش خودت دست و سرت رو همزمان چپ و راست میکنی میگی نععع stop.gif ای جانم پسر عاقل من شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه گاهی وقتا یه چیزی بهت میگم میگی چی؟؟ بهت میگم یک؟ میگی دو، میگم نه؟ میگی ده. در کمد رو باز و بسته میکنی میگی بااااز بس. تا صدای اذان رو میشنوی دستت رو میذاری رو گوشت میگی اَ بررررر و اگه مهر ببینی هم روش سجده میکنی از اعضای صورت همش رو یاد گرفتی و اسمشون رو بگیم فورا نشون میدی. میگم جوجو میگه جییییییییک، مرغه میگه قدقدقدااا، قورباغه میگه قورررررر، پیشی میگه میووو، جالبه که با دیدن گوسفند توی تی وی میگی بعععع، این یکی رو دیگه نمیدونم از کجا یاد گرفتی شیرین زبونم به هر نوع پرنده میگی جوجو، چرنده ها هم همه پیشی، هر موقع میریم بیرون دنبال پیشی هستی مخصوصا زیر ماشینا دنبالشون میگردی. وقتی پی پی میکنی بینیت رو میگیری و میگی پیففففف ...

یه بار بابایی گفت یا علی، فورا شما هم گفتی یا علی. هر سوالی میپرسیم میگی آره، ناهار خوردی؟ آره. مدرسه رفتی؟ آره، کلاس چندی؟ دو. گاهی یه چیزی میگیم انقد بامزه میگی جدی؟؟؟ الهی مامان فداااات عسلم شکلک های شباهنگShabahangشکلک های شباهنگShabahangشکلک های شباهنگShabahang

رابطه ات با باباجون حرف نداره و خیلی اوقات که از دست ما غذا نمیخوری باباجون بهت غذا میده میخوری، هر موقع ببینیش ازش درخواست دد میکنی، خودت خوب میدونی از کی باید دد بخوای. عشق و علاقه ات به نی نی ها غیرقابل وصفه، با بچه های همسایه ها حسابی دوست شدی و خیلی اوقات بابایی میبرتت تو پارکینگ باهاشون بازی میکنی، اونا هم انقدر دوستت دارن هر موقع ما رو میبینن سراغتو ازمون میگیرن چشمک در ضمن شما عاشق گردگیری هم هستی!! دستمال برمیداری روی میزها و حتی روی فرش رو پاک میکنی، اگه جارودستی هم ببینی که شروع میکنی همه جا رو جارو زدن!! آخه من نمیدونم جارو و گردگیری چه جذابیتی برات داره فدااااات شم. به محض اینکه کلمه آفرین رو بشنوی دست میزنی، حتما میخوای بگی آفرین گفتن خالی که فایده نداره، حداقل یه دستی هم برام بزنین شکلک های شباهنگShabahangوقتی میخوام دست و صورتت رو بشورم ده دفعه شیر آب رو میبندی و هی میخندی، هرچی میگم مامانننن نبند بازم گوش نمیدی و میبندی شیطوووون

تاب بازی رو به شرطی دوست داری که واست شعر تاب تاب عباسی بخونیم، خودتم به محض اینکه سوار تاب میشی شروع میکنی به خوندن تااااب تاااب ... اگه گیره موهام رو جایی ببینی میاری میزنی به موهام، این روزا مهمترین اسباب بازیت گاز و لباسشوییه، یعنی کافیه ببینی یکی از لوازم آشپزخونه روشنه، فورا میای خاموشش میکنی، دوباره و چندباره و ده باره باید روشنش کنم  دیگه از صدای لباسشویی و جاروبرقی و اتو و سشوار نه تنها نمیترسی بلکه بسی بهشون علاقمند شدی. راستی به همین زودی انقد بزرگ شدی که دیگه کلا با بابایی دوتایی میرین حموم وقتی هوس دد میکنی لباساتو میاری به حالت پرسشی میگی دد؟ روزها که بابا سرکاره تا آیفون زنگ میخوره میگی بابا، گاهی میری سراغ لباس ها و کیفش میگی بابا، گاهی هم میری پشت در حموم صداش میکنی، الهی قربونت بشم مامانی که انقد مهربونی و دلت واسه بابایی تنگ میشه شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهراستی توی چهارده ماهگی، چهارتا دندون کرسی درآوردی، مبارک باشه پسر نازم شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

توی پانزده ماهگی برای اولین بار اسهال شدی که متوجه شدم از دندون نیشت هست که جزو سخت ترین دندون هاست، هر چی تلاش کردم با غذا برطرفش کنم نشد که نشد، اما به محض اینکه دندون نیشت دراومد خداروشکر خوب شدی. (تاریخ بیرون اومدن اولین دندون نیش هم 94/5/22 بود)

غذا خوردنت یه کوچولووو بهتر شده ولی بازم خیلی خوب نیست، مخصوصا توی ماه رمضون از صبح تا غروب خیلی کم میخوردی، بعد سر سفره افطار با ما غذا میخوردی، مگه شما هم روزه بودی مامان؟ متفکر تا نون میبینی هی مگی نون نون، اما وقتی میدم دستت یکم باهاش بازی میکنی بعد میندازیش کنار میری!! اگه روزی برسه که غذاهات رو کامل و بدون دردسر بخوری اون روز خوشبختی من کامل میشه شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

راستی یک سفر هم رفتیم شمال نامزدی دخترعمه من، مثل همیشه توی مسیر خیلی آقا بودی، اونجا هم خیلی خوش گذشت و بابابزرگ و مامانبزرگ مثل همیشه از دیدنت کلی خوشحال شدن، یه بار رفتیم کنار دریا نمییییییدونی چقدر از دیدن آب ذوق کرده بودی، وقتی موج میومد میخورد به پات غشششش میکردی از خنده خنده روز مراسم هنوز نیم ساعت از رفتنمون به سالن نگذشته بود که خوابت گرفت، شما هم که نسبت به خواب بسیاااار کم طاقت هستی بردمت توی نمازخونه خوابوندمت و از اونجایی که هوا خیلییییی گرم و شرجی بود دو ساعت بالاسرت وایستاده بودم بادت میزدم که گرمت نشه، و اینگونه شد که هیچی از مراسم نفهمیدم و الکی پول لباس و ... واسه خودم و خودت دادم خندونک فدای سرت مامانی، ایشالا تو عروسی های بعدی جبران کنی و کلا بری تو قسمت مردونه

اولین نقاشیت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سیروس
18 شهریور 94 7:35
تی نقاشی قربان مو بشم. خانم گل به دنیا اومد؟ 17 آبان هیسه برر؟
father
24 شهریور 94 11:20
سلام . ما منتظر پست جدیدیم. خیلی وقته از شما پستی ندیدیم. امیر صدرائی جگر و عسل باباشه. شیرین تر از او من و مامانش اصا ندیدیم.